آب پایدار، بازار پایدار روستای مولد

به گزارش صبح تجارت به نقل از روستانیوز: بابک کلانی، کارشناس حوزه کشاورزی: اگر در قسمت نخست، مسئله الگوی کشت و چالشهای حکمرانی بخش کشاورزی تبیین شد و در قسمت دوم، نظریه مثلث حکمرانی کشاورزی مبتنی بر داده و زنجیرههای ارزش هوشمند بهعنوان چارچوب نظری و بازوی اجرایی آن معرفی شد، اکنون پرسش اصلی این است:
چگونه میتوان این نظریه را به یک ابرپروژه ملی، قابل اجرا، قابل تأمین مالی و قابل اندازهگیری تبدیل کرد؟
پاسخ را میتوان در طراحی یک ابرپروژه سهگانه مبتنی بر هوش مصنوعی و داده جستوجو کرد؛ ابرپروژهای که سه ستون اصلی آن عبارتاند از:
روستای مولد به علاوه آب پایدار به علاوه بازار پایدار
این سه ستون، در یک بستر واحد دادهمحور، میتوانند زیرساخت جدیدی برای حکمرانی کشاورزی و غذا ایجاد کنند؛ زیرساختی که در آن روستا تنها محل استقرار جمعیت و تولید سنتی نیست، بلکه به یک واحد اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و سرمایهگذاری مولد تبدیل میشود.
فاز اول؛ روستای مولد، از محل سکونت به واحد اقتصادی
یکی از مهمترین چالشهای آینده کشاورزی ایران، صرفاً کاهش تولید نیست؛ بلکه کاهش جمعیت مولد روستا، مهاجرت نیروی انسانی، خردشدن اراضی و از بین رفتن تدریجی ساختار اقتصادی روستا است.
اگر روستا از چرخه تولید ثروت خارج شود، حتی بهترین سیاستهای کشاورزی نیز در بلندمدت نمیتوانند امنیت غذایی را تضمین کنند.
بنابراین، روستای مولد باید بهعنوان یک واحد اقتصادی جدید تعریف شود؛ واحدی که در آن، زمین، آب، نیروی انسانی، سرمایه، فناوری، دانش، زیرساخت و بازار، در یک مدل یکپارچه اقتصادی قرار میگیرند.
در این مدل، هدف تنها جلوگیری از مهاجرت روستایی نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که مهاجرت معکوس را نیز امکانپذیر کند.
روستا باید بتواند برای نسل جدید، شغل، درآمد، مالکیت، مشارکت و آینده اقتصادی ایجاد کند.
از این منظر، جوان روستایی نباید صرفاً بهعنوان کارگر مزرعه دیده شود؛ بلکه میتواند سهامدار، مدیر، متخصص داده، کارشناس فنی، اپراتور ماشینآلات، فعال زنجیره ارزش، متخصص بازاریابی، صادرکننده و صاحب کسبوکار باشد.
این تغییر نگاه، کوچ از کشاورزی سنتی به اقتصاد مولد روستایی است.
جلوگیری از خردشدن زمین؛ حفاظت از سرمایه تولید
یکی از تهدیدهای جدی اقتصاد کشاورزی، خردشدن مستمر اراضی و کوچکشدن مقیاس اقتصادی تولید است.
در ابرپروژه روستای مولد، مالکیت اشخاص میتواند محترم باقی بماند، اما مدیریت اقتصادی، تولید، تأمین نهاده، ماشینآلات، آبیاری، فرآوری و فروش، بهصورت تجمیعی و زنجیرهای انجام شود.
به بیان دیگر، برای اقتصادیشدن تولید، الزاماً نیاز به از بین بردن مالکیتهای خرد نیست؛ بلکه باید امکان تجمیع اقتصادی و عملیاتی اراضی فراهم شود.
در این مدل، زمینهای خرد میتوانند در قالب یک ساختار حقوقی و اقتصادی مشترک، وارد زنجیره ارزش شوند و صاحبان زمین به نسبت آورده خود از ارزش ایجادشده بهرهمند شوند.
این رویکرد میتواند همزمان از خردشدن اقتصادی اراضی و فروپاشی ساختار تولید روستا جلوگیری کند.
هوش مصنوعی؛ مغز ابرپروژه
ابرپروژه سهگانه بدون ایجاد یک زیرساخت دادهای یکپارچه، دوباره گرفتار همان مشکل تاریخی تصمیمگیری جزیرهای خواهد شد.
بنابراین، باید برای هر روستا و هر زنجیره ارزش، یک دوقلوی دیجیتال اقتصادی؛ تولیدی و زیستمحیطی ایجاد شود.
در این دوقلوی دیجیتال، اطلاعات مربوط به عرصه و اعیان، منابع آب، خاک، محصولات، سطح زیرکشت، نیروی انسانی، ماشینآلات، سرمایه، بدهی، ظرفیت صنایع تبدیلی، بازار، قیمتها، قراردادها، مصرف انرژی، میزان تولید و شاخصهای زیستمحیطی تجمیع و طبقهبندی متمرکز میشود.
هوش مصنوعی میتواند بر اساس این دادهها، سناریوهای مختلف تولید و سرمایهگذاری را شبیهسازی و بهترین ترکیب تولید اقتصادی و زیستمحیطی را پیشنهاد کند.
در اینجا هوش مصنوعی جایگزین حکمران، کشاورز یا متخصص نمیشود؛ بلکه ابزار هوشمند تصمیمسازی و کاهش خطای تصمیمگیری خواهد بود.
فاز دوم؛ آب پایدار و تأمین مالی خرید آب
در کشاورزی ایران، آب دیگر صرفاً یک نهاده تولید نیست؛ بلکه یکی از اصلیترین محدودیتهای توسعه است.
بنابراین، باید از مفهوم سنتی تأمین آب برای کشاورزی به مفهوم جدید تأمین مالی خرید آب پایدار حرکت کرد.
در این مدل، ابتدا میزان واقعی آب قابل تخصیص، کیفیت، زمان دسترسی و هزینه آن در قالب یک الگوی آب حجمی مشخص میشود و سپس تولید بر اساس آب در دسترس برنامهریزی خواهد شد.
یعنی به جای اینکه ابتدا محصول انتخاب شود و سپس برای آب آن چارهاندیشی شود، آب پایدار تبدیل به یکی از ورودیهای اصلی مدل اقتصادی تولید میشود.
هر مترمکعب آب باید دارای ارزش اقتصادی، برنامه مصرف، بهرهوری و بازده مشخص باشد.
در نتیجه، تأمین مالی نیز میتواند بهجای تأمین مالی صرفاً زمین یا تولید، به سمت تأمین مالی خرید آب پایدار و تولید متناسب با آن حرکت کند.
این مدل میتواند میان منابع مالی و منابع آبی رابطهای شفاف ایجاد کند.
مدل مالی مبتنی بر ضمانتنامه
یکی از موانع جدی توسعه کشاورزی، دسترسی محدود تولیدکننده به سرمایه ارزان و پایدار است.
در ابرپروژه سهگانه، میتوان مدل تأمین مالی را بر پایه ضمانتنامه و ارزش واقعی داراییهای زنجیره طراحی کرد.
در این مدل، ارزش عرصه و اعیان، ماشینآلات، تجهیزات، قراردادهای فروش، ظرفیت تولید، آب پایدار، جریان درآمدی، برند، سرمایه انسانی و سایر داراییهای قابل ارزیابی، در یک نظام ارزشگذاری شفاف قرار میگیرند.
سپس این ارزش میتواند پشتوانه ایجاد و تقویت ضمانتنامههای مالی داخلی و خارجی (Bank guarantee) برای زنجیره قرار گیرد.
هدف آن است که کشاورز و تولیدکننده برای تأمین سرمایه در گردش، الزاماً مجبور به پرداخت هزینههای بالای سرمایه یا فروش داراییهای مولد خود نباشد.
ضمانتنامه باید جایگزین بخشی از وثیقهمحوری سنتی شود و اعتبار زنجیره ارزش را به ابزار تأمین مالی تبدیل کند.
فاز سوم؛ بازار پایدار
تولید بدون بازار پایدار، صرفاً افزایش ریسک است.
کشاورز زمانی میتواند برای چند سال آینده تصمیم تولید بگیرد که بداند محصول او در چه بازاری، با چه مشخصاتی، در چه زمانی و با چه سازوکار قیمتی عرضه خواهد شد.
بنابراین، در ابرپروژه سهگانه، بازار باید قبل از تولید، در طراحی زنجیره ارزش دیده شود.
قراردادهای بلندمدت داخلی، صادراتی، صنایع غذایی، فروشگاههای زنجیرهای، صنایع تبدیلی و سایر مصرفکنندگان عمده میتوانند بخشی از این بازار پایدار را تشکیل دهند.
در این مدل، تولیدکننده از فروش محصول به سمت فروش محصولِ دارای بازار از پیش طراحیشده حرکت میکند.
این تغییر، یکی از مهمترین تفاوتهای کشاورزی نسل جدید با کشاورزی سنتی است.
ارزشگذاری واقعی کشاورزی؛ از زمین تا سرمایه انسانی
برای ایجاد یک اقتصاد جدید در بخش کشاورزی، باید تعریف جامعتری از دارایی ارائه شود.
در کشاورزی سنتی، بخش قابل توجهی از ارزش واقعی تولیدکننده در ترازنامهها دیده نمیشود.
در ابرپروژه سهگانه، باید مجموعهای از داراییها مورد ارزشگذاری قرار گیرد:
ارزش عرصه؛
ارزش اعیان و زیرساختها؛
ارزش آب و حق دسترسی پایدار به آن؛
ارزش ماشینآلات و تجهیزات؛
ارزش زنجیره تولید و فرآوری؛
ارزش قراردادهای بلندمدت بازار؛
ارزش برند و بازار؛
ارزش دانش و فناوری؛
ارزش سرمایه انسانی؛
ارزش منابع انسانی؛
ارزش دادههای تولیدی؛
و ارزش ظرفیت بالفعل و بالقوه بخش کشاورزی و غذا.
با این رویکرد، کشاورزی از یک فعالیت صرفاً سنتی به یک سبد دارایی اقتصادی قابل شناسایی و ارزشگذاری (Bank Guarantee) تبدیل میشود.
کوچ از مدیریت نسل قدیم به مدیریت نسل جدید
یکی از مهمترین تحولات مورد نیاز، تغییر در فرآیند است.
مدیریت سنتی کشاورزی عمدتاً حول چهار واژه شکل گرفته است:
کاشت، داشت، برداشت و فروش.
اما کشاورزی نسل جدید باید با فرآیند دیگری اداره شود:
داده، برنامهریزی، تأمین مالی، تأمین آب، تولید، فرآوری، لجستیک، بازار، فروش، صادرات و بازگشت سرمایه.
در این مدل، تصمیمگیری از بعد از تولید به قبل از تولید منتقل میشود.
یعنی ابتدا بازار، آب، سرمایه، فناوری و ظرفیت تولید براساس داده متمرکز مشخص میشوند و سپس درباره نوع، میزان و زمان تولید تصمیمگیری میشود.
این همان کوچ از مدیریت نسل قدیم به مدیریت فرآیندمحور، دادهمحور و بازارمحور است.
حکمرانی مبتنی بر سیستم، قانون و شفافیت
هیچ ابرپروژهای بدون حکمرانی شفاف پایدار نخواهد بود.
در این مدل، داده باید متعلق به یک ساختار شفاف و دارای ضابطه باشد و دسترسی، استفاده، ثبت و بهروزرسانی آن بر اساس قانون انجام شود.
هدف، ایجاد یک سیستم تصمیمگیری است که در آن مشخص باشد:
چه کسی داده تولید میکند؟
چه کسی آن را تأیید میکند؟
چه کسی به آن دسترسی دارد؟
چه کسی تصمیم میگیرد؟
چه کسی مسئول اجراست؟
و چه کسی باید پاسخگو باشد؟
بنابراین، حکمرانی جدید باید از مدیریت فردمحور به مدیریت سیستممحور، قانونمحور و شفاف حرکت کند.
در چنین ساختاری، تغییر مدیر یا مسئول نباید موجب توقف زنجیره شود؛ زیرا فرآیند، داده، قرارداد و قواعد بازی، مستقل از اشخاص عمل خواهند کرد.
محیطزیست؛ ضلع چهارم پایداری
در کنار سه ضلع آب، بازار و تولید، یک شرط اساسی وجود دارد و آن محیطزیست پایدار است.
هیچ الگوی تولیدی که منابع پایه را تخریب کند، در بلندمدت اقتصادی نیست.
بنابراین، شاخصهایی مانند مصرف آب، سلامت خاک، فرسایش، مصرف نهادهها، تنوع زیستی، انرژی، انتشار آلایندهها و پسماند باید در مدل هوشمند زنجیره ارزش ثبت و پایش شوند.
در این مدل، تولید بیشتر الزاماً به معنای تولید بهتر نیست؛ بلکه تولید با بیشترین ارزش افزوده به ازای واحد آب، خاک، انرژی و سرمایه معیار اصلی خواهد بود.
به این ترتیب، هوش مصنوعی میتواند علاوه بر افزایش بهرهوری اقتصادی، به ابزار حفاظت از سرمایههای طبیعی کشور نیز تبدیل شود.
حذف واسطههای غیرضرور؛ افزایش سهم تولیدکننده
یکی از ظرفیتهای مهم زنجیرههای ارزش هوشمند، کاهش هزینههای ناشی از واسطهگری غیرضروری است.
منظور، حذف همه واسطهها نیست؛ زیرا بسیاری از واسطهها خدمات واقعی مانند جمعآوری، حمل، تأمین مالی، انبارداری، بازاریابی و توزیع ارائه میکنند.
مسئله، حذف حلقههای فاقد ارزش افزوده و کاهش هزینه مبادله غیرضروری است.
هر حلقهای که ارزش واقعی ایجاد میکند باید تقویت شود و هر حلقهای که صرفاً هزینه ایجاد میکند، باید با استفاده از فناوری، قرارداد مستقیم، لجستیک هوشمند و شفافیت اطلاعاتی اصلاح شود.
سود حاصل از این اصلاح باید میان اعضای واقعی زنجیره، بهویژه تولیدکنندگان و سرمایهگذاران مولد، توزیع شود.
در این صورت، افزایش بهرهوری تنها به افزایش تولید منجر نمیشود، بلکه میتواند به افزایش سهم تولیدکننده از ارزش نهایی محصول نیز منجر شود.
گردش و بازگشت پول ارزان در بخش تولید
یکی دیگر از اهداف این مدل، اصلاح مسیر گردش سرمایه است.
اقتصاد تولید زمانی پایدار خواهد بود که منابع مالی با هزینه مناسب، به فعالیت مولد وارد شوند، در زنجیره ارزش گردش کنند و پس از ایجاد ارزش افزوده، مجدداً به چرخه تولید بازگردند.
بنابراین، باید به جای ایجاد تقاضای پولی بدون پشتوانه تولید، بر تأمین مالی زنجیرههای دارای دارایی، قرارداد، آب، بازار و جریان واقعی درآمد تمرکز کرد.
در این ساختار، پول ارزانقیمت باید به سمت تولید پایدار هدایت شود و با ایجاد ارزش واقعی، امکان بازگشت آن به چرخه تأمین مالی فراهم شود.
هدف، ایجاد یک چرخه بسته سرمایه مولد است؛ چرخهای که منابع مالی را از تولید جدا نمیکند و مانع از آن میشود که افزایش نقدینگی بدون افزایش متناسب تولید، به فشار تورمی تبدیل شود.
به بیان سادهتر، راهکار پایدار مقابله با تورم، تنها کنترل حجم پول نیست؛ بلکه افزایش ظرفیت جذب پول در تولید واقعی و مولد نیز هست.
ابرپروژه سهگانه؛ یک سیستم اقتصادی بههمپیوسته
در نهایت، روستای مولد، آب پایدار و بازار پایدار سه پروژه جداگانه نیستند.
این سه، اجزای یک سیستم واحد هستند:
روستای مولد، نیروی انسانی و ظرفیت تولید را حفظ میکند.
آب پایدار، امکان برنامهریزی و استمرار تولید را فراهم میکند.
بازار پایدار، درآمد و بازگشت سرمایه ارزان قیمت را تضمین میکند.
و در بالای این سه، هوش مصنوعی و داده بهعنوان مغز تصمیمسازی قرار میگیرند.
در این ساختار:
داده، تصمیم را هدایت میکند؛
آب، ظرفیت تولید را تعیین میکند؛
بازار، نوع و مقدار تولید را مشخص میکند؛
سرمایه، تولید را تأمین میکند؛
تعاونی سهامی عام، ذینفعان را سازماندهی میکند؛
قانون و شفافیت، حکمرانی را تضمین میکند؛
و محیطزیست، مرزهای پایداری را مشخص میسازد.
از روستا تا زنجیره ملی غذا
اگر این مدل در مقیاس یک روستا طراحی و موفق شود، میتواند بهصورت شبکهای در سطح شهرستان، استان و در نهایت کشور و مناطق بین المللی توسعه پیدا کند.
هر روستا میتواند یک واحد مولد و دادهمحور باشد؛ هر محصول یک زنجیره ارزش هوشمند داشته باشد؛ و مجموعه این زنجیرهها، شبکه ملی تولید و امنیت غذایی کشور را شکل دهند.
در چنین ساختاری، دولت نیز میتواند از تصدیگری مستقیم فاصله گرفته و بر سیاستگذاری، تنظیمگری، تضمین حقوق، ایجاد زیرساخت، نظارت و هدایت منابع متمرکز شود.
در مقابل، مدیریت عملیاتی زنجیرهها به نهادهای اقتصادی متشکل از ذینفعان همان زنجیره واگذار میشود.
از الگوی کشت به الگوی اقتصاد کشاورزی
شاید مهمترین نتیجه این رویکرد آن باشد که مفهوم الگوی کشت نیز باید از یک دستورالعمل صرفاً محصولمحور فراتر رود.
الگوی کشت آینده باید پاسخ به مجموعهای از پرسشها باشد:
کجا تولید کنیم؟
چه چیزی تولید کنیم؟
با چه مقدار آب؟
با چه سرمایهای؟
با چه فناوریای؟
برای کدام بازار؟
با چه قرارداد فروشی؟
با چه سطحی از ارزش افزوده؟
با چه اثر زیستمحیطی؟
و با چه سهمی برای هر یک از ذینفعان؟
این یعنی حرکت از الگوی کشت به سمت الگوی اقتصاد کشاورزی و غذا.
ریلگذاری برای کشاورزی نسل آینده
کشاورزی آینده ایران را نمیتوان با ابزارهای مدیریتی نسل گذشته اداره کرد.
نسل جدید کشاورزی، به داده، هوش مصنوعی، سرمایه، بازار، آب پایدار، نیروی انسانی متخصص، زنجیره ارزش و حکمرانی شفاف نیاز دارد.
از این منظر، ابرپروژه سهگانه روستای مولد، آب پایدار و بازار پایدار میتواند بهعنوان یک مدل ملی برای ریلگذاری اقتصاد کشاورزی و غذا مطرح شود؛ مدلی که در آن، روستا از مصرفکننده منابع به تولیدکننده ثروت، آب از یک محدودیت به یک دارایی اقتصادی قابل برنامهریزی، و بازار از حلقه پایانی زنجیره به نقطه آغاز تصمیم تولید تبدیل میشود.
در این چارچوب، هدف صرفاً افزایش تولید کشاورزی نیست؛ هدف، خلق ارزش افزوده پایدار، حفظ منابع طبیعی، جلوگیری از مهاجرت، ایجاد مهاجرت معکوس، جلوگیری از خردشدن اقتصادی اراضی، افزایش سهم تولیدکننده، کاهش هزینههای غیرضرور، گردش سرمایه ارزان در بخش مولد و ایجاد یک نظام شفاف و دادهمحور برای حکمرانی کشاورزی و غذاست.
اگر قسمت نخست این سلسله مباحث، مسئله را مطرح کرد و قسمت دوم، نظریه مثلث حکمرانی کشاورزی و زنجیره ارزش هوشمند را بهعنوان راهحل معرفی کرد، قسمت سوم میتواند گام بعدی برای تبیین موارد ذیل باشد:
ارائه یک مدل عملیاتی برای تبدیل این نظریه به پروژهای ملی، قابل سرمایهگذاری، قابل اندازهگیری و قابل توسعه.
در این مدل، آینده کشاورزی ایران نه صرفاً در افزایش سطح زیرکشت و نه در افزایش مصرف منابع، بلکه در هوشمند کردن فرآیند تولید، یکپارچهسازی داده، ارزشگذاری واقعی داراییها، تأمین مالی مولد و پیوند پایدار میان آب، روستا و بازار رقم خواهد خورد.
ابرپروژه سهگانه، در حقیقت ریل جدیدی برای عبور کشاورزی ایران از مدیریت سنتی به حکمرانی هوشمند، از تولید پراکنده به زنجیره ارزش و از اقتصاد معیشتی به اقتصاد مولد و پایدار است.

برچسب ها :آب پایدار ، آب پایدار به علاوه بازار پایدار ، آب پایدار و تأمین مالی خرید آب ، ابزارهای مدیریتی نسل گذشته ، ارزشگذاری واقعی کشاورزی ، از الگوی کشت به الگوی اقتصاد کشاورزی ، از روستا تا زنجیره ملی غذا ، از زمین تا سرمایه انسانی ، افزایش سهم تولیدکننده ، اقتصاد معیشتی به اقتصاد مولد و پایدار ، بابک کلانی ، بازار پایدار روستای مولد ، پایدار و بازار پایدار ، جلوگیری از خردشدن زمین ، حذف واسطههای غیرضرور ، حفاظت از سرمایه تولید ، روستا ، روستانیوز ، روستای مولد ، ریلگذاری برای کشاورزی نسل آینده ، زنجیره ارزش هوشمند ، سیستم، قانون و شفافیت ، صبح تجارت ، ضلع چهارم پایداری ، کارشناس حوزه کشاورزی ، گردش و بازگشت پول ارزان ، مدل مالی مبتنی بر ضمانتنامه ، مدل یکپارچه اقتصادی ، مصرفکننده منابع به تولیدکننده ثروت ، مغز ابرپروژه ، نسل جدید کشاورزی ، نظریه مثلث حکمرانی کشاورزی ، هوشمند کردن فرآیند تولید
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰